اخبار خوزستان | kavoshakhbar.ir

دکتر حسن دادخواه

ماه های پایانی سال ۹۸

هر چند در نگاه اول و سطحی به زنجیره حوادث و رخدادهای تلخ یاد شده، هر کدام جدا از دیگری و بی ارتباط با یکدیگر بنظر می آید، حال آنکه، مجموعه آن، هر چند در حوزه های مختلف باشد، نمی تواند بی ارتباط و بی تاثیر و اثرگذار از دیگری و بر دیگری باشد.

در سه ماه پایانی سال ۹۸، مردم ایران شاهد رخدادهای تکان دهنده و عبرت آموزی در سپهر سیاست، بهداشت و امور هوانبردی و نظامی کشور بودند.
اعتراضات مردم در حدود صد شهر در واکنش به افزایش بهای بنزین، شهادت سردار قاسم سلیمانی و حوادث تلخ کشته شدن مردم تشییع کننده در کرمان، هدف قرار گرفتن هواپیمای مسافربری اکراین در آسمان ایران و در حین اوج گیری و جدال های سیاسی و ابهامات پس از آن، برگزاری انتخابات مجلس با مشارکت پایین نزدیک به ۴۳ درصدی مردم و بالاخره گسترش ویروس کرونا و بی پناه ماندن شهر ایران در برابر گسترش آن را می توان از جمله حوادث تکان دهنده و هشدار دهنده سیاسی و اجتماعی به حساب آورد.
در کنار این رخدادها و اتفاقات، گرانی هزینه های زندگی و کاهش ارزش ریال و محسوس شدن اثرات تحریم های آمریکا و کاهش درآمدهای ارزی دولت و مشکلات برآمده از آن، موجب بوجود آمدن شرایط جدیدی در اوضاع داخلی و بیرونی کشور گردیده است که شرح هر یک، به تخصص و یادداشت های چند، نیازمند است.
هر چند در نگاه اول و سطحی به زنجیره حوادث و رخدادهای تلخ یاد شده، هر کدام جدا از دیگری و بی ارتباط با یکدیگر بنظر می آید، حال آنکه، مجموعه آن، هر چند در حوزه های مختلف باشد، نمی تواند بی ارتباط و بی تاثیر و اثرگذار از دیگری و بر دیگری باشد. اصولا همه اتفاقات و پیامدها و پیشینه هرکدام، نباید و نمی شود که جدا و بطور جزیره ای مورد بررسی قرار گیرد.
در همه این اتفاقات و رخدادها می توان رد پایی از نشانه های زیر را ملاحظه نمود:
۱_ فراهم نبودن و بلکه تخریب شدن زیر ساخت هایی که منجر به حوادثی مانند سیل و گسترش ویروس شده است.
۲_ فقدان و نبودن تجهیزات و لجستیک برای جلوگیری و کم خطر کردن حوادث.
۳_ فقدان مدیریت بحران و نیروهای آموزش دیده برای مقابله و پیشگیری از بحران ها و اتفاقات.
۴_ پیش بینی و پیش خوانی نکردن از احتمال بروز حوادث و اتفاقات و بالاخره آمادگی نداشتن برای کنترل آن.
۵_ تاخیر در اطلاع رسانی بموقع و ترس از در جریان گذاشتن مردم از یک سو و آموزش ندیدن مردم جهت نحوی کم خطر کردن حوادث.
۶_ در اولویت نبودن رسیدگی به امور رفاهی مردم در برنامه ها و سیاست های کلان مدیریت کشوری و بی اعتنایی به آرامش روحی و روانی آنان.
۷- عدم رعایت مصالح عمومی و مصالح کشوری و ملی در تصمیم گیری های مقامات عالی.
۸_ بی بهره ماندن از امتیازات دوستی ورزیدن با کشورهای همسایه و منطقه ای.
۹_ دور افتادن از پیشرفت و توسعه متعارف جهانی در سیستم ها و ارتباطات اقتصادی و تکنیکال.
۱۰_ هدر شدن و تباه شدن وقت و انرژی مدیریتی و انسانی و لجستیکی به امور غیر ضرور.

چنانچه نشانه های دهگانه یادشده، درست و منطقی باشد لازم است تا برای گریز از هر کدام برنامه و درمان موثری به مرحله اجرا درآید و یا سیاست های کلان و ساختارهای معیوب کنونی مورد بازنگری و تجدیدنظر قرار گیرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.